تبليغاتX
پایان عشق اشعار عاشقانه - دانلود ترانه

پایان عشق اشعار عاشقانه - دانلود ترانه

ای چرخ فلک خرابی از کینه تست

آلبوم جديد و بسيار زيباي عليرضا روزگار با نام عطر موهات

آلبوم جديد و بسيار زيباي عليرضا روزگار با نام عطر موهات … با 2 كيفيت

( تراک دوم و چهارم حرف نداره حتما دانلود کنید )

 

 

دانلود يكجا 128       سرور مستقيم

MP3 128

Atre Mohat

To Nakhasti

Najib

Harfe Akhar

Asir

Mahboobeh

Gisu Tala

Sahel

Cheshm Berah

Hargez

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 12:1  توسط مجید  | 

عيبم مكن

عيبم مكن اي دوست اگر زار بگريم
بگذار بگيريم من و  بگذار بگريم
بگذار كه چون مرغ گرفتار بنالم
بگذار كه چون كودك بيمار بگريم
مي خوردن من بهر طرب نيست خدا را
حالي است كه بي طعنه اغيار بگريم
تنها نه بحال خود از اين مستي هر شب
بر حالت اين مردم هشيار بگريم
برهر كه در اين دام مصيبت شده پابند
بر شاه و گدا، پير وجوان ، زار بگريم
بر لاله نو سر زده از دامن هامون
بر غنچه نشكفته گلزار بگريم
زين عهد و وفائي كه جهانراست هر آنكو
بگذاشته لب بر لب دلدار بگريم
اين كاسه سر ها همه خاك است بفردا
بگذار كه با زمزمه تار بگريم
جا دارد اگر تابصف حشر عمادا
پبوسته از اين بخت نگونساز بگريم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 19:13  توسط مجید  | 

مسجد و ميخانه

پيش ما سوختگان  مسجد و ميخانه يكيست
حرم و ديريكي ، سبحه و پيمانه يكست
اينهمه جنگ و جدل حاصل كوته نظري است
گر نظر پاك كني كعبه و بتخانه يكيست
هركسي قصه شوقش برباني گويد
چونكر مي نگرم حاصل افسانه يكيست
اينهمه قصه زغوغاي گرفتاران است
ورنه از روز ازل دام يكي دانه يكيست
ره هركسي بفسوني زده آن شوخ ارنه
گريه نيمشب و خنده مستانه يكيست
گر زمن  پرسي از آن لطف كه من مي دانم
آشنا بر در اين خانه بيگانه يكيست
هيچ غم نيست كه نسبت   بجنونم دادند
بهر اين يك دو نفس عاقل و ديوانه يكيست
عشق آتش بود  و خانه خرابي دارد .
پيش آتش دل شمع و پر پروانه يكيست
گر بسر حد جنونت ببرد عشق عماد
 بيوفايي و وفاداري جانانه  يكيست

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 19:11  توسط مجید  | 

رباعیات مجید

  باز زمستان وشب چیره بر احوال شد                  این دل دیوانه باز در پی دلدار شد

یار به بالین بخفت از سر شب تا به صبح     غرق در آن خواب خوش بی خبر از یار شد

من همه شب زنده دار در پی افکار خرد                 میشکند این دلم یار کجا یار شد

نیست مرا همدمی تا که کنم رو به او         عمر به تندی گذشت همدم من جام شد


عمر به تندی برفت چون سی و یک ساله ام میگذرد باز عمر کو خوشی و شادی ام

 نیست دگر فرصتی نیست دگر همدمی        چون که نباشد رهی روی به میخانه ام

   یار وفدار نیست زندگی بدتر ز یار                  در پی دلدار و یار دربه در  آواره ام   

  حور و بهشت.انجبین نیست درش اعتبار     ساقی و جام شراب اهل همین وادی ام


ما زکجا آمدیم سوی چه کس آمدیم             بهر کجا میرویم سوی چه کس میرویم

این همه اندیشه ها هست در افکار ما                عقل نشد قانع و با در اندیشه ایم

عقل بشر عاجر است از همه امر محال                 ما زکجا آمدیم سوی کجا میرویم

درگذر زندگی گر که به یاد آوریم سوی کجا آمدیم

این که شود آشکار سوی همانجا شویم هرچه به یاد آوریم

مجید

شیراز ۳:۱۵ سحرگاه ۲۴ آذر ۱۳۸۷

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 11:20  توسط مجید  | 

نمی دونی

 

 

تو غم این دل تنگ و نمیدونی
قصه این خسته رنگ و نمی دونی
تو پر از زمزمه فکرای آبی
تو گرفتاری سنگ ونمی دونی
نمی دونی چه غمه سختی موندن
موندن و به روی خود درا رو بستن
رفتم از یاد همه مثل یه قصه
تو فراموشی به مرگ خودنشستم
غم رو قلب خسته من خزه بسته
طاغتم مثل دلم در هم شکسته
دوست دارم جاری بشم مثل تو اما
نمیتونم خسته ام خسته ی خسته
کاش یه جوری من و از من میگرفتی
کاش من و به دست موجا می سپردی
من تو این خسته گیها دارم می پوسم
کاشکی این خسته رو با خودت میبردی

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 12:14  توسط مجید  | 

میخواستم مجازاتت کنم

 

 میخواستم مجازاتت کنم. از تو میخواستم به اندازه ای که دوستت دارم مرا دوست داشته باشی

زهی خیال باطل

تقدیم به تو

در عشق تو از ملالتم ننگي نيست

با بيخبران در اين سخن جنگي نيست

اين شربت عشق داروي مرادنست

نامردانرا از اين قدح رنگي نيست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 20:44  توسط مجید  | 

خداحافظ همیشه

اینم حسن خطام عشق و عاشقی بنده که به صورت ارسال یک آهنگ زیبا از علی اصحابی صرف نظر از ناله و نفرین و خدا و جهنم که اصلا بهش اعتقاد ندارم تقدیم به اون که سعی خودش و کرد که دوستم داشته باشه ولی نتونست. اون وقت شاید بفهمی که چرا وقتی برگشتی دیگه دلم ازت صاف نبود.

و این هم آخرین آهنگی که بهت تقدیم میکنم.

پس بدرود  برای ابد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 21:46  توسط مجید  | 

تفسیر عشق

گویند که تفسیر ندارد شه عشق

هیچ عاشق نتواند که کند معنی عشق

عشق مفلوک دمی زاده فکر بشراست

تا رسد بر آنچه خواهد بر کشد با نام عشق

هر چه انسان در دلش خواهش کند

دوست دارد ریزدش در قالب و سودای عشق

هر دم هرکس در پی چیزی فتاد

جا کند خود را به دلها از طریق و را عشق

هر که دارد طمعی از ره خود خواهی خود

می شود عاشق و خواهد طلبش زین ره عشق

گر به مقصود رسیدش زه همه آنچه که خواست

عاشقی را به تملک برد و صاحب عشق

گر شکستی فتد اندر ره و در زورق او

لعنت و نفرین و فقان بهر عشق

عشق  فلانی  که هوس خوانده شد

این همه اظهار فضلیت به عشق

کو همه عشاق که ثابت کنند

نیست هوا و هوسی بهرعشق

عشق بود این چنین آری مجید

زین سخن ایرج وتصنیف عشق

آه چه غرقاب مهیبی است عشق

مهلکه پر زه نهیبی است عشق

 مجید شیراز ۳ بامداد شنبه ۱۴/۴/۱۳۷۸

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 11:22  توسط مجید  | 

اینم یک آهنگ محض تفنن

 

آهنگ جدید و شاد سانی به نام خوبیت . با 2 کیفیت متفاوت ...

(آهنگساز: سعید آسایش | تنظیم: سهیل هایدن)

توصيه میشوداين آهنگ رو حتما دانلود كنيد خيلي توپه

آهنگ با کیفیت 128 MP3

آهنگ با کیفیت 64 OGG

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 12:7  توسط مجید  | 

یاد دلدار

گاه گاهی یاد آن دلدار بی دل میکنم

گر چه بودش بی وفا یادش به نیکی میکنم

در میان خلوتم گاهی پیامی میدهد

من ز آن عشق خربابم. باز یادی میکنم

کردمش از دیده بیرون. تا زدل بیرون رود

در دلم آتش به پا شد. دیده جیحون میکنم

من به او دل دادم و او دل به نا اهلان فروخت

گه گداری یاد او خوب و گهی بد میکنم

من دگر بازیچه ای دردست دلبر نیستم

تا کسی آمد به قلبم زود بیرون میکنم

اندر آن مستی مجید دل غمین در خواب شو

یار  بی رنگ  ریا  در  خواب  پیدا میکنم

سروده شده در سحرگاه سه شنبه ۲۸/۳/۱۳۸۷

کش رفتن شعر شاعران بی نشان بدون ذکر منبع اشکال ندارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 19:14  توسط مجید  | 

گر لاله بخشکید چه باک

دیگر از کلمات تکراری عاشقانه خسته شدم و ابراز علاقه هیچ کس رو به خودم جدی نمیگیرم

در مورد عشقهای کهنه هم باید بگم که:

می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت

بی مونس  و بی رفيق  و بی همدم و جفت

زنهار  به  کس  مگو  تو   اين  راز  نهفت

هر  لاله   که   پژمرد    نخواهد    بشکفت

دیگر دوست ندارم از عشقهای قدیم صحبت بشه زیرا به زیر گل کرده ام و خفته . هر کس میخواد از عشق حرفی بزنه  باید چیز جدید ارائه کنه .حتی اگر عشق قدیمی باشه و بدونه تا هر وقت که من بخواهم و هر وقت خودش بخواد میتونه راه رو جدا کنه نه دلباخته کسی میشوم و نمیخواهم کسی دلباخته من باشه ولی بازیهای موقت عاشقانه که اصل ماجراست راز نهفت من میشود و هر کس که رفت لاله پژمرده من خواهد شد. این رباعی خیام هم با کمال احترامی که برای این شاعر بزرگوار قائلم من هم قبول دارم هم ندارم که کسی برای همیشه بی همدم و جفت بماند و یا لزوما همه عاشق یا معشوقها به گل تشبیه شوند.

از نگاه من:

 هر لاله که پژمرده بشد سال دگر

صد لاله ی دیگر شکفد جای دگر

البته در جای دیگر خود خیام این نظر من را تایید نموده میفرماید.

چون لاله به  نوروز قدح  گیر به  دست

با  لاله  رخی  اگـر ترا  فرصت  هست

می نـوش به خـرمی که این چـرخ کـبود

ناگـاه  تـرا  چـو   خـاک   گـرداند  پَست

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:47  توسط مجید  | 

تغییر مسیر

از آنجایی که انسان با تجارب زندگی میکند و به راه جدید در زندگی پی میبرد همواره میتواند عقیده خود را به نگرش جدید تغییر دهد .

من از این پست به بعد با عقایدی کاملا متفاوت به نگارش این وبلاگ ادامه میدهم.

پستهای انتقامی که از نفرت من به عشق شکست خورده بود را حذف کردم ولی پستهای بی معنی عاشقانه را نگاه داشتم تا دیگران هم نوع تغییر عقیده من رو که حاصل تجربه سخت و خود شکنی و آزار بوده رو با عقاید جدیدم مقایسه نمایند.و به قضاوت بنشینند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:45  توسط مجید 

نا تموم

فکر نکن نمی دونم دستای تو سرد شده 

 رنگتم مثل غروبه ، پاییزی زرد شده

چشات دیگه بی فروغه چشممو دوست نداره 

                                دیگه پیداست قلبتم از عشقم دلسرد شده

 

                               تو می گفتی ، نا تمومه زندگی بی اسم تو

 

                              مگه میشه زنده بود بی یاد تو و عشق تو

 

                             می شه دید زندگی رو، توی اون چشمای تو

 

                           می ریزم هر چی که دارم تو زندگی، به پای تو

 

                             حالا چی شده که حرفات دیگه یادت نمی آد

 

                            دل به عشق تو سپردم زندگیمو دادی بر باد

                            -------------------------

                                دانلود ترانه با صدای امیر و پوریا

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 12:26  توسط مجید  | 

شاید پست آخر

نمی دونم که این پست آخرین پست من هست یا نه . این بستگی به اراده اونی  داره که وبلاگ رو به خاطرش نوشتم.

نفرین (از مجید خراطها) برای بسته شدن وبلاگ

نفرین

 

بگی نگی (( بغض یخی ))(از مجید خراطها) برای ادامه وبلاگ

بغض یخی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 21:13  توسط مجید  | 

من و خیام

ای   صاحب  فتوا  ز  تو  پر کارتریم

با  این همه مستی  ز تو  هُشیار  تریم

تو خون کسان خوری و ما خون رزان

انصاف  بـده    کـدام   خونخوار تریم؟


گویند که  دوزخی  بود  عاشق  و مست

قولی است خلاف دل در آن نتوان بست

گر عاشق و مست  دوزخی  خواهد  بود

فردا  باشد  بهشـت همچون  کف  دست


گویند بهشت و و حور عین خواهد بود

وآنجا می  ناب  و  انگبین  خواهد بود

گر ما می  و معشوقه  گزیدیم  چه باک

آخر نه  به  عاقبت  همین  خواهد  بود


گویند بهشت  و حور و   کوثر  باشد

جوی می و شير و شهد و شکر  باشد

پر کــن  قـدح  بـاده  و بـر دستم   نِه

نـقدی  ز  هزار  نـسیه  بـهتـر  باشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 9:3  توسط مجید  | 

من از کجا عشق از کجا

برای شنیدن تصنیف زیبای من از کجا عشق از کجا کلیک کنید. 


(6:21)

اي عاشقان، اي عاشقان
من از کجا، عشق از کجا
اي بي دلان، اي بي دلان
من از کجا، عشق از کجا
گشتم خريدار غمت
حيران به بازار غمت
جان داده در کار غمت
من از کجا، عشق از کجا
اي مطربان، اي مطربان
بر دف زنيد احوال من
من بي دلم، من بي دلم
من از کجا، عشق از کجا
عشق آمدست از آسمان
تا خود بسوزد بد گمان
عشق است بلاي ناگهان
من از کجا، عشق از کجا


<><><><><><><><><><><><><>
<>  خواننده : همايون شجريان             <>
<>   آهنگساز : محمد جواد ضرابيان       <>
<>  شعر : مولوي                               <>
<>  دستگاه : نوا                                <>
<><><><><><><><><><><><><>

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 10:31  توسط مجید  | 

بی تو

زندگی بی تو تراکم لحظه های سنگین و مغشوش بر گرده زمین است.

زندگی بی تو یک حرف بیهوده در دفتر زمان است.

زندگی بی تو یک اندوه تبدار و تاریک است،یک خاطره غم انگیز و متروک.

زندگی بی تو یک قصه ملال آور و تکراری است که حتی اگر شهرزاد آنرا باز گوید به دل نمی نشیند.

زندگی بی تو یک برکه کدر و خاموش است که از پیچ و تاب محروم مانده است.

زندگی بی تو یک غریبه سیاهپوش است که در هیچ خانه ای راه ندارد و همه پنجره ها به روی او بسته است.

زندگی بی تو یک شعر ناموزون و مهمل است که حتی دیوانگان آنرا زمزمه نمی کنند.

زندگی بی تو یک کابوس وحشتناک و تلخ است که از پلک ها می گذرد و خواب شیرین را می آشوبد.

زندگی بی تو حسرت طولانی یک مسافر سرگردان است که از کاروان جا مانده است.

اما...

زندگی با تو یک کاغذ نا نوشته و سپید است که ستارگان مشق هایشان را بر آن می نویسند.

زندگی با تو یک تالار مواج است که از دره های بادام و بلوط می گذرد و به دروازه صبح می رسد.

زندگی با تو یک شعر نجیب و عاشقانه است،همانی که مجنون در صحرا برای لیلی می خواند و فرهاد در بیستون به تیشه اش می آموخت.

زندگی با تو یک آینه زیباست که فرشتگان گیسوان ازلی خود را در آن می بافند.

زندگی با تو یک باغ معلق در آسمان است که پیچک های عشق از همه سوی آن سر بر آورده اند.

زندگی با تو یک نگاه پر رمز و راز است که از مهتاب سرچشمه می گیرد و در کوچه های افسانه ای دیدار جاری می شود.

زندگی با تو یک خوشبختی دامنه دار است که مرا از کناره سخت و گنگ آن جدا می کند و به نیزارهای روشن و مترنم باران می برد
+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 19:1  توسط مجید  | 

سیری بر عکسهای مهستی


مراسم انرژی درمانی مهستی


مراسم خاکسپاری مهستی

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 11:25  توسط مجید  | 

گرامیداشت یاد مهستی

مهستی که نام اصلی اش «خديجه (افتخار) دده بالا» است، در سال ۱۳۲۵ در شیراز متولد شد. او که خواهر ديگر خواننده محبوب ايرانی هايده است، توسط پرويز ياحقی، آهنگساز پر آوازه ايرانی، کشف ومعرفی شد.

مهستی کار خوانندگی را از برنامه گل های رنگارنگ و با آهنگ « آخه دلم را برده خدايا» که ساخته پرويز ياحقی بود، شروع کرد.

در آغاز، مهستی با مشکلات زيادی از طرف خانواده اش برای شروع کارخوانندگی مواجه شد، با توجه به فشار خانواده مهستی تصميم گرفت که با تصوير جديدی از زن خواننده ايرانی پا به عرصه بگذارد. مهستی همواره خود را خواننده ای معرفی می کرد که به ارزش های خانوادگی احترام می گذارد.

مهستی همزمان با انقلاب در ایران به بريتانيا و سپس به آمريکا مهاجرت کرد.

در سال ۲۰۰۵ ميلادی، به خاطر« يک عمر فعاليت هنری» از مهستی در مجلس باشکوهی در لس آنجلس تقدير به عمل آمد.

در مارس ۲۰۰۷ مهستی اعلام کرد که دچار سرطان روده شده و از آن پس تلاش کرد تا جامعه ايرانی مقيم آمريکا را بيشتر با بيماری سرطان و نقش تمرين های فيزيکی در درمان اين بيماری آشنا کند.

وی سرانجام در 4 تیرماه 1386 در سن شصت و یک سالگی در لس آنجلس در گذشت.


روحش شاد یادش گرامی باد

آن که دلم را
برده خدایا
زندگیم را
کرده تبه
کو؟
آن که دلم را
برده خدایا
زندگیم را
کرده تبه
کو؟
همنفسم کو؟
آن که نگاهش
روز من از غم
کرده سیه کو؟

بی خبر ماندی ز حالم زآن چه آمد بر سر من
عشق تو آخر به توفان می دهد خاکستر من
شعله عشق تو از بس در دلم بالا گرفته
سینه مالامال آتش غم وجودم را گرفته
هر زمان آید به یادم دیده مست تو
گریم از بخت بد خود نالم از دست تو

بی خبر ماندی ز حالم زآن چه آمد بر سر من
عشق تو آخر به توفان می دهد خاکستر من
شعله عشق تو از بس در دلم بالا گرفته
سینه مالامال آتش غم وجودم را گرفته
هر زمان آید به یادم دیده مست تو
گریم از بخت بد خود نالم از دست تو

رخت سحر نو دمیده من
فروغ رخت نور دیده من
برخیز و بیا ای امید دلم شام من سپری کن
تویی که به دل نقش غم زده ای
چو غنچه گره بر دلم زده ای
بر خسته دلان چون نسیم سحر یک نفس گذری کن
هر کجا گذری زیر پا نظری کن

بی خبر ماندی ز حالم زآن چه آمد بر سر من
عشق تو آخر به توفان می دهد خاکستر من
شعله عشق تو از بس در دلم بالا گرفته
سینه مالامال آتش غم وجودم را گرفته
هر زمان آید به یادم دیده مست تو
گریم از بخت بد خود نالم از دست تو

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 10:47  توسط مجید  | 

فلش با حال

یه مدت از دنیای کلیپهای فلش دور بودم تا اینکه دوست خوبم آقا امید لهراسبی کلیپ هنرمندانش در اومد شما هم ببینید این آقا امید چطور هنر نمایی میکنه.....

برای دیدن کلیپ اینجا کلیک کنید....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 19:20  توسط مجید  | 

فاصله ها...

بي تو يک روز در اين فاصله ها خواهم مرد

 مثل يک بيت ته قافيه ها خواهم مرد

 تو که رفتي همه ثانيه ها سايه شدند

 سايه در سايه آن ثانيه ها خواهم مرد

 شعله ها بي تو ز بي رنگي دريا گفتند

موج در موج دراين خاطره ها خواهم مرد

 گم شدم در قدم دوري چشمان بهار

 بي تو يک روز در اين فاصله ها خواهم مرد

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 14:31  توسط مجید  | 

بخشش یا تمنا

گفتمش از ديدن روت دلم وا مي شود

گفت در هر كس چنين احوالي پيدا مي شود

گفتمش از سنگ هجوت كاسه صبرم شكست

گفت با چسب وفا اين كاسه درمان ميشود

گفتمش گاهي چرا از ديده پنهان مي شوي؟

گفت مه گاهي نهان گاهي هويدا مي شود

گفتمش رسواي خلقي گشته ام از عشق تو

گفت آري هر كه عاشق گشت رسوا مي شود

گفتم از لعل هوس خيز تو خواهم بوسه اي

گفت گر بخشم مكرر اين تمنا مي شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 12:59  توسط مجید  | 

دلم نوشت امون بده

دانلود ترانه  دلم نوشت امون بده  

دلم نوشت امون بده
اگر چه زشت امون بده
بذار بيام جهنمم ميشه بهشت
امون بده
امون بده امون بده فقط يه بار
اين لحظرم دووم بيار
گناه نميشه مهلتي
به من بدي بزرگوار
بزرگوار امون بده
فقط يه بار امون بده امون بده
امون بده امون بده
بالي تا آسمون بده
من اون بالا رو اوج
بي دروغ نشون بده
نگو تو كو خونه كو
گل پراي پونه كو
نگو سوختيم من و تو
اون كه مي سوزونه كو
نگو بسه به اها
فرصت ماه و نگاه
براي يكي شدن
دستاتو بده به من

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 19:48  توسط مجید  | 

عشق آخر تيشه زد بر ريشه‌ام

روز تولد من است این روز را به خودم تسلیت میگویم و از تمام  عزیزانی که با ارسال تبریک باعث تسلی خاطر من شدند ممنون

مجید ۲۵/دی ۵۶


حالمان بد نيست غم کم می‌خوريم

کم که نه هرروز کم کم می‌خوريم

آب می‌خواهم سرابم می‌دهند

عشق می‌ورزم عذابم می‌دهند

خود نمی‌دانم کجا رفتم به خواب

از چه بيدارم نکردی آفتاب؟

خنجری بر قلب بيمارم زدند

بيگناهی بودم و دارم زدند

سنگ را بستند و سگ آزاد شد

يک شب داد آمد و بيداد شد

عشق آخر تيشه زد بر ريشه‌ام

تيشه زد بر ريشه انديشه‌ام

عشق اگر اين است مرتد می شوم

خوب اگر اين است من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است

کافرم ديگر مسلمانی بس است

در عيان خلق سرد ر گم شدم

عاقبت آلوده مردم شدم

بعد از اين با بی کسی خو می‌کنم

هر چه در دل داشتم رو می‌کنم

من نمی‌گويم دگر گفتن بس است

گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شيرين شاد باش

دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

نيستم از مردم خنجر به دست

بت برستم بت برستم بت برست

بت برستم بت برستی کار ماست

چشم مستی تحفه بازار ماست

درد می‌بارد چون لب تر می‌کنم

طالعم شوم است باور می‌کنم

من که با دريا تلاطم کرده‌ام

راه دريا را چرا گم کرده‌ام

قفل غم بر درب سلولم مزن

من خودم خوش باورم گولم مزن

من نمی‌گويم که خاموشم مکن

من نمی‌گويم فراموشم مکن

من نمی‌گويم که با من يار باش

من نمی‌گويم مرا غمخوار باش

آه ! در شهر شما ياری نبود

قصه هايم را خريداری نبود

وای ! رسم شهرتان بيداد بود

شهرتان از خون ما آ باد بود

از در و ديوارتان خون می‌چکد

خون من فرهاد مجنون می‌چکد

خسته‌ام از قصه های شومتان

خسته از همدردی مسمومتان

اين همه خنجر دل کس خون نشد

اين همه ليلی کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فريادتان

بيستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پيشه ام

گويی از فرهاد دارد ريشه ام

عشق از من دورو پايم لنگ بود

قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود

تيشه گر افتاد دستم بسته بود

هيچ کس فکر ما را کرد؟ نه

فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه

هيچ کس از حال ما پرسيد ؟ نه

هيچ کس اندوه ما را ديد؟ نه

هيچ کس اشکی برای ما نريخت

هر که با ما بود از ما می‌گريخت

چند روزی است که حالم ديدنی است

حال من از اين و آن پرسيدنی است

گاه بر روی زمين زل می‌زنم

گاه بر حافظ تفأل می‌زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت

يک غزل آمد که حالم را گرفت:

*ما ز ياران چشم ياری داشتيم*
*
خود غلط بود آنچه می پنداشتيم*

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 18:51  توسط مجید  | 

نعمت روی زمین قسمت پر رویان است        خون دل میخورد آنکس که حیائی دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 9:34  توسط مجید  | 

وبلاگهای دیگر من

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 13:29  توسط مجید  | 

جرم من چیست؟

جرم من آیا،عشق را از پستوی خانه برون فکندن است؟ یا که دوست را در آغوش خــود گرفتن و فـشردن است؟

جرم من آیا،ظلم را از ظالمان زمانه دیدن و فریاد کشیدن است؟ یا که شرم را از دیدگان طــفل خــیایانــی ربودن و هی آه کشیدن است؟

جرم من آیا،نوشتن از رهایی و در بند نماندن است؟ یا که می را با ساقی و پیاله رو بوم کشــیدن است؟

جرم من آیا،دست یتیمی را گرفتن و بلند کردن است؟ یا که راه را بر زاهدان دین نشان دادن و بیراه نرفتن است؟

جرم من آیا،از مسیح و سلیمان و داود و یعقوب گفتن است؟ یا که مرگ را در آغوش خود کــشیدن و دگـر هــیچ ندیدن است؟

                                                       جرم من چیست؟

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 13:1  توسط مجید  | 

انتها

امـــــــروز دگـــــر یـــــارای نــــــوشـــتــــن در مـــــن نـــیـــــســـت

واژه ها جملگی نامفهوم اند و قلم در دســتان من سنگین اسـت

من به غایت بی نهایت سرگردانم و افــکارم به تمامــی پریشــان

نفسهایــم به شماره افـتاده و چشـمانم بــی نـهایــت کـــم سـو

ناامیدی سخت برمن چیره گشته و زندگانی بسی تلخ و بی روح

نمـیدانم زنـدگانی به آخر رسیده اســت یا مــن به انتــها نـزدیــک

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 12:55  توسط مجید  | 

با من بمان

 

دوستت دارم،

               در پشت پنجره‌های غرور

                           در پس لبخندهای دروغین

                                       در ورای اشکهایم

 

دوستت دارم

               به اندازه هق هق ‌های شبانه‌ام

                           و به اندازه مرگی که ناامیدانه

انتظارش را می‌کشم

 

دوستت دارم

               به وسعت سکوتی که سالهاست

                           چون قفسی در برم گرفته

                                       و حرفهایی که در انتظار شنونده‌ای

بر لبانم خشکیده‌اند

 

دوستت دارم

               به اندازه فریادی که گلویم را

هرگز تاوان برون دادن آن نبوده است

 

دوستت دارم

               به اندازه آزادی

                           و رهایی دیوانه‌واری که

                                       که شبها خوابشان را می‌بینم

 

دوستت دارم

به اندازه تمام حرفهای خفه شده در گلو

                           و به اندازه تمامی نامه‌های نانوشته

 

به پهنای این زنجیر

که دور دستانم حس می‌کنم

                           و به بلندای دیواری که در چهار سویم

 

به درازای این زمستان طویل

               به بلندای آه مادرانی که

                           ناامیدانه چشم انتظار فرزندانشان را می‌کشند

                                       دوستت دارم

 

آری، به اندازه سردی این نگاه‌ها

               که چون شنلی از برف

مرا در بر گرفته

 

با من بمان!

               در این شب طولانی ترکم نکن

                           نه در این زمانه بی‌رحم

                                       در این تنهایی، رهایم نکن

 

بگذار تا دوباره خورشید را در چشمان بیگناهت بنگرم

               بگذار این شب طولانی را با هم سحر کنیم

                           و تا صبح برای هم شعر بخوانیم

 

بگذار فراموش کنیم این مردمان نامرد را

               بگذار خود را به دست شراب بسپاریم

                           و تنهایی‌هامان را قسمت کنیم

  

بگذار نقش کبوتر‌های عاشق را بازی کنیم

               در این آسمان پر از دود و کثافت

  

دوستت دارم

               به وسعت تمامی نفرتهایم

                           و به بزرگی خشمم

 

               ترکم نکن

                           در این شب تیره تنهایم نگذار!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 2:13  توسط مجید  | 

فیلتر شکن قوی

سلام دوستان:

همونطور که قول دادم سایتم متنوع باشه کم کم که وقت پیدا می کنم این کارو می کنم.

عاشقا دل نازک میشن وخیلی هاشون ناراحت از این که توی اینترنت با کلمه ذجر آور:

مشترک گرامی:

دسترسی به این سایت امکان پذیر نمیباشد

روبرو میشن من خیلی گشتم یه فیلتر شکن مشتی پیدا کنم بلاخره تو یه سایت فرانسوی

با اون زبون مسخرش با سر درد تونستم یه فیلتر شکن مشتی پیدا کنم و به پاس محبت

شما عزیزانئ که به من سر زدید اونو بذارم تا شما هم حالشو ببرید.

DOWNLOAD

 

 بعد از دانلود setup  کنید. بعد که اجرا شد  روی ok تقه بزنید بعد که برنامه رفت پی کارش

فیلتر هم میره پی کارش. از قابلیتهای خوبی که داره اینه که به صورت online به روز میشه

و پیروکسی رو update می کنه. بر خلاف سایتهائی که فیلتر و دور میزنن واغلبشون لینک

تصویر ندارن این برنامه تمام جزئیات سایت و نشون میده و در حقیقت به فیلتر میگه پشم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 1:38  توسط مجید  |